عزيزيم ناشــی داغلار
عزيزيم ناشــی داغلار

عزيزيم ناشــی داغلار

آغارديب باشـی داغلار

سوراق ساليب آختارير

ياری يولداشی داغلار

زمان با كاروان هستي درحال عبور است ، كوه ها ناظر اصلي گذرزمانند ، موجودات عالم فوج فوج ازمنظر كوهستان از ميان صخره ها صعب العبور مي گذرند تا به انتهاي واقعي خود نايل آيند . كار اين كوه ها بسيار سخت و طاقت فرسا ست و تحمل عجايب خلقت كار آساني نيست ، خالق اصلي همچنان بطور متوالي به كار خود ادامه مي دهد موهاي سياه و مشكين فام با اندك زماني سفيد مي شوند ، همه چيز بطور آني درحال گذر است ديروزها به امروز، امروزها به فردا مبدل مي گردد ، امكاني براي توقف زمان نيست آري مي توان عقربه هاي ساعت را به عقب كشيد ولي نمي توان پيري را به جواني تغيير داد ، تمام جوانان طعم پيري را خواهند چشيد ، هستي ها رو به عدمند ، عدم ها رو به هستي ، اين حركت تا بي نهايت ادامه دارد ، دمي با دوستان و ياران لحظات خوشي داريم ازاين خوشي ها مغرور و شادمان ، ناگهان طوفاني برپامي گردد كه امواج خروشان آن عيش و نوش ظاهري مارا به هم مي زند عجبا دوستان و ياران از كنارما به ديارنامعلومي پرواز مي نمايند، تا واپسين لحظات عمرامكان ديدن آنهاوجود ندارد ، رفتني ها برگشتني نيستند ، زمانه براي آدمي فرصت خوشي و شادي نمي دهد خوشي ها چه زود آنسوي چهره خودرا آشكار مي سازند كه به جز غم و اندوه چيزي نيست راستي چه زود زايل و فاني مي شوند ازدست ما كاري ساخته نيست ، بايد با حوادث روزگارساخت بايد ازغموم بيكران و تلخي ها و خوشي هاي آن با آغوش باز استقبال نمود بايد غم را بعنوان گل هاي شادي و نشاط تلقي كرد بايد فرقت ها و هجران ها و جدائي هارا الطاف الهي دانست جائي براي گله كردن نيست بخاطر چه چيزي بايد شكايت و گله كرد ما كه چيزي ازخود نداريم همه چيزمان ، وجودمان ، تارو پودمان ، هست و نيستمان ، رفقا و دوستان ، همه و همه .. از اوست ، او آنها را به ماارزاني بخشيده است ، حالا براساس حكمت و مصلت از ماگرفته است بايد شاكر باشيم ، گله ازاو زهي بي انصافي است



نويسنده : علی روحی


× بستن تبليغات
× بستن تبليغات