ندای عشاق
عــزيزيم اوزوم قارا

عــزيزيم اوزوم قارا

باغيمــدا اؤزوم قارا

يار يانينا گئديــره م

اليم بوش اؤزوم قارا

واقعيت تلخي است كه همه را اسير و گرفتارخود ساخته است ، دل بستگي و تعلق به امورات سطحي و زودگذر دروجود و نهاد انسان بقدري عميق و گسترده است كه جدايي از آن بسيار سخت و طاقت فرساست و حتي بعضي ها تا آخر عمر از آن رهايي نمي يابند . راستي اين همه تلاطم و تكاپو بخاطر چيست واقعا بدنبال چه چيزي هستيم و چرا ازحقايق و واقعيت هاي زندگي گرايزانيم و چرا از درك مفاهيم والاي حيات عاجزيم ، موانع اصلي ادراك حقايق زندگي دركجاست و چگونه مي توانيم از آن عبور نمائيم چرا بيش از حد روزگاررا براي خود سخت گرفته ايم واقعا دغدغه چه چيزي را داريم چرا آب را رها كرده و بدنبال سراب گشته و به توهمات بيهوده متوسل مي شوئيم ، ريشه و علل اين توهم دركجاست ، همه چيز به دارو ندارما وابسته است آنچه كه داريم و آنچه كه نداريم ، راستي دارو ندار ما درچه چيزي خلاصه مي شود ، دنياي ما و حقايق هستي ما به دارو ندارما تعلق دارد ، منظور از دارو ندارچيست ، هركسي براساس ديدگاه و نگرش خود زندگي مي كند اگرهدف اصلي درپيچ و خم هاي ظاهري گم گردد سرانجام مان دست و پا زدن در بيابانهاي تاريك و گسترده است كه انتهاو ابتداندارد ، شكايت و گله از زمين و زمان چيزي را اثبات نخواهد كرد ، اتفاقات و ماجراهاي متلون زائيده افكار و انديشه هاي غلط ماست ، راستي يار ازما چه مي خواهد براي ديدار يار چه چيزي بايد همراه ما باشد اگرموضوع يار همان عشق و عاشقي مجازي است آري جبران خواسته هاي بي نهايت يار براي ما امكان پذير نيست ، باتوجه به شرايط روزگار و چشم و هم چشمي هاي بيشمارخودخواهان و منحرفين بدست آوردن دل يار غيرممكن است و هرچه نثارش كنيم بازهم به نطر او قليل و اندك است چونكه مرفهين بي درد از او امكانات بيشتري دارند چاره اي نيست او هم حق دارد آتش سوزاني كه مرفهين بي درد و خونخواران زمان به جان همه انداخته اند خاموش كردن شعله هاي آن بسيار سخت و هزينه براست ، آري پيش يار مي روم اما دست خالي و روسياه هستم چه كنيم كه گرفتار طعمه زالو صفتان روزگاريم



نويسنده : علی روحی


عزيزيم قارانــی ياز

عزيزيم قارانــی ياز

آغ اوستدن قارانی ياز

هـــر دفترين باشينا

من باختی قارانی ياز

چرا بدبيني ، چرا آه و حسرت بي دليل ، چرادمبدم ناله و گلايه ازهمه چيز و همه كس ، چرا شكايت اززمين و زمان ، چرا ياس و نااميدي ، تاكي خود كوچك بيني و تحقير خويشتن ، تا كي عدم اعتماد به نفس ، تاكي عدم خود باوري ، اعتقاد به بخت و طالع يعني توقف و راكد ماندن ، اينگونه توهمات ازموانع اصلي ترقي و پيشرفت است ، انسان عاقل به زمين و زمان بدبين نمي شود ، انسان عاقل درهنگام بروز حوادث و رويدادهاي تلخ و ناگوار از نيروي عقل خود كمك مي طلبد و درجستجوي راهي براي رهايي از بن بست هاي موجود است ، انسا ن عاقل به نيروي دروني خويش و استعدادهاي ذاتي خود ايمان وافر دارد ، انسان عاقل فردي پويا و متحرك و خود باوراست و ازاعتماد به نفس قوي برخورداراست ، انسان عاقل با تفكر و انديشه خود از دل كوهها ي سرسخت عبور مي كند و به فضايي زيبا و دل انگيز دست مي يابد ، انسان عاقل با اراده آهنين و قوي خود ظلمات و تاريكي و ابهامات روزگاررا از سرراه خود برداشته و به قلل شكوفايي نور صعود مي نمايد ، دردنياي عقلا و عارفا واقعي ركود و توقف و ايستايي معني ندارد ، انسان عاقل و عارف به عاقبت و فرجام هررخدادي بادقت تام و معني دار مي نگرد و ازميان ناخالصي ها به سوي خالصي ها رو به حركت است ، درقاموس عقلا گلايه و شكايت از روزگار و زمين و زمان ، لحظه ها و ثانيه ها نمي گنجد ، عقلا و عرفا با تدابير ارزنده خود شرايط را به نفع واقعيت ها تغييرمي دهند و زمينه هاي نفوذ سياهي هارا مسدودمي سازند ، عقلاو عرفا علي رغم داشتن تواضع و فروتني با قامتي استوار درتمام عرصات عالم هستي حاضر و ناظرند ، نه تنها خويشتن را بدبخت و تيره بخت نمي دانند بلكه با اراده استوار خودرا فاتح ميادين دهر تلقي مي نمايد ، فلسفه حيات از ديدگاه عقلا و عرفا به گونه خاص ترسيم شده است دروجود عرفا و عقلا اميدواري و شور و شوق به ادامه زندگي موج مي زند . درابيات فوق نشانه هاي از ياس و نااميد مشهود است كه با منطق عقلا و عرفا مغايرت دارد .



نويسنده : علی روحی


عزيزيم ناشــی داغلار

عزيزيم ناشــی داغلار

آغارديب باشـی داغلار

سوراق ساليب آختارير

ياری يولداشی داغلار

زمان با كاروان هستي درحال عبور است ، كوه ها ناظر اصلي گذرزمانند ، موجودات عالم فوج فوج ازمنظر كوهستان از ميان صخره ها صعب العبور مي گذرند تا به انتهاي واقعي خود نايل آيند . كار اين كوه ها بسيار سخت و طاقت فرسا ست و تحمل عجايب خلقت كار آساني نيست ، خالق اصلي همچنان بطور متوالي به كار خود ادامه مي دهد موهاي سياه و مشكين فام با اندك زماني سفيد مي شوند ، همه چيز بطور آني درحال گذر است ديروزها به امروز، امروزها به فردا مبدل مي گردد ، امكاني براي توقف زمان نيست آري مي توان عقربه هاي ساعت را به عقب كشيد ولي نمي توان پيري را به جواني تغيير داد ، تمام جوانان طعم پيري را خواهند چشيد ، هستي ها رو به عدمند ، عدم ها رو به هستي ، اين حركت تا بي نهايت ادامه دارد ، دمي با دوستان و ياران لحظات خوشي داريم ازاين خوشي ها مغرور و شادمان ، ناگهان طوفاني برپامي گردد كه امواج خروشان آن عيش و نوش ظاهري مارا به هم مي زند عجبا دوستان و ياران از كنارما به ديارنامعلومي پرواز مي نمايند، تا واپسين لحظات عمرامكان ديدن آنهاوجود ندارد ، رفتني ها برگشتني نيستند ، زمانه براي آدمي فرصت خوشي و شادي نمي دهد خوشي ها چه زود آنسوي چهره خودرا آشكار مي سازند كه به جز غم و اندوه چيزي نيست راستي چه زود زايل و فاني مي شوند ازدست ما كاري ساخته نيست ، بايد با حوادث روزگارساخت بايد ازغموم بيكران و تلخي ها و خوشي هاي آن با آغوش باز استقبال نمود بايد غم را بعنوان گل هاي شادي و نشاط تلقي كرد بايد فرقت ها و هجران ها و جدائي هارا الطاف الهي دانست جائي براي گله كردن نيست بخاطر چه چيزي بايد شكايت و گله كرد ما كه چيزي ازخود نداريم همه چيزمان ، وجودمان ، تارو پودمان ، هست و نيستمان ، رفقا و دوستان ، همه و همه .. از اوست ، او آنها را به ماارزاني بخشيده است ، حالا براساس حكمت و مصلت از ماگرفته است بايد شاكر باشيم ، گله ازاو زهي بي انصافي است



نويسنده : علی روحی


عزيزيم واغام اولدو

عزيزيم واغام اولدو

گؤللريم واغام اولدو

ائوين يئخلسين فلک

نوکريم آغام اولدو

درچشمه سار هستي هيچ چيز قابل پيش بيني نيست ، سنجش و اندازه گيزي آينده و اتفاقات و حوادث گوناگون بطوركلي امكان پذير نمي باشد ، هراتفاقي كه بطور ناگهاني دراثر علل مختلف ظهور مي نمايد پي گيري و رد يابي ادامه آن غيرممكن است ، ما براساس ارزيابي ها و پيش بيني هاي علمي فقط بخشي از آن را مي توانيم حدس بزنيم چه بسا ممكن است حدس و گمان ما درست نباشد ، درحال حاضر ما و ديگران و همه پديده هاي عالم هستي درموقعيت خاص خود قرارگرفته ايم امكان سنجش و ارزيابي موقعيت فعلي ممكن است ، ارزيابي آينده را كه درچه موقعيتي خواهيم داشت و دست آورد و حاصل آن چه چيزي است از هرلحاظي كه باشد قابل تحليل عميق نيست ، بنابراين وضعيت فعلي و اقدامات حال درساخت موقعيت آينده نقش اساسي دارد اگر ازحال برمبناي اصول و معيارهاي معقول بهره برداري كنيم آينده اي بس درخشان و شفاف درانتظار ماست ، اگر گل بكاريم گل خواهيم چيد اگر خاربكاريم خار ... وجود حوادث ورخدادهاي گوناگون طبق علل و عوامل دراثر اقدامات ماپديد مي آيد اگر عملكردما مثبت و سازنده باشد آينده ما هم مثبت و سازنده خواهد شد ، درجهان هستي تمامي پديده هاي عالم درمسير خود بطور طبيعي درحال حركت است هيچ پديده اي نمي تواند ازمسيرقانوني خود منحرف شود عامل اصلي انحرافات و شقاوتها و انحطاط دروجود ما نهفته است اين مائيم كه با اعمال زشت و كريه خود البسه زشتي و كراهت برپديده هاي عالم مي پوشانيم ولذا تمامي پديده هاي عالم بخودي خود زشت و منفور نيستند ، زشتي آنها زائيده توهمان ذهني ماست ، اگر ما باديد منفي به امور بنگريم همه امور بصور منفي و مذموم درمقابل ديدگان ما ظاهر خواهند شد ، دراين ابيات نشانه هايي ازگردش چرخ گردون و چرخش ايام و جابجاشدن تسلط و قدرت بطور كامل قابل رويت است بيانگر حيات كسي است كه زماني نه قدرتي و نه ثروتي دربساط داشت ، بعداز گذشت زمان روزگار او را به مسند قدرت و ثروت مي رساند رسام زمانه نقشه هار ا طور ترسيم مي كند كه پدر نوكرو يا خدمتكارفرزند مي شود ، اينجاست كه فرزند از عمل روزگار افسوس و حسرت مي خورد و از آنچه كه وقوع آن انتظاري نداشت ولي آنچه نبايد بشود ، شد ، آري حوادث و رخدادهاي زمانه قابل پيش بيني نيست و حتي اقدامات ما هم بطور مطلق قابل تبين و ارزيابي نهائي نيست ، چونكه اكثر اعمال و حركات ما ناگهاني و آني است ...



نويسنده : علی روحی


گؤلوم گؤلو نئی له ره م

گؤلوم گؤلو نئی له ره م

گؤلـه قوللوق ائيله ره م

منه اؤز گؤلــوم گره ک

اؤزگه گولو نئی له ره م

نياز به گل و استشمام بوي معطر آن از دير باز همراه و همدم آدمي است گل نقش اساسي درتداوم و تقويت حيات طيبه دارد ، درگل رموز ويژه اي وجود دارد كه آدمي را به سوي خوبي ها و انديشه هاي مثبت و سازنده هدايت مي كند ، درگل امواج بيكران عشق و معرفت بيداد مي كند . دنياي گلها با دنياي انسانها ، دنياي گلها با دنياي ترقي و پيشرفت ارتباط ناگسستني دارد، گل ريشه هاي بنيادي درروند جاري حيات واقعي دارد ، چرا بايد به دنبال گل رفت چرا بايد گل را داشته باشيم ، داشتن گل از هرلحاظ خوب است گل به ما آرامش مي بخشد گل زمينه هاي رشد و تعالي را دروجود ما تقويت مي كند و زندگي را جذاب و دوست داشتني مي سازد و دنيايي نو در برابر ديدگان ما مي گشايد ، نبايد به طور صوري و سطحي از كنار گل و دنيايي پرازاسرار و دنيايي مملو از لطافت و زيبائي آن عبور كرد ، بايد به گل و زيبائي هاي خاص آن نگريست ، بايد دركنار گل اندكي تعقل و انديشه كرد ، دراين فكر كردنها چيزهاي زيادي وجود دارد از هرموج انديشه نهالهاي تنومند عشق و معرفت مي رويد ، درهررويدني شكوفايي بيكراني پا به عرصه وجود مي گذارد ، درهرشكوفايي شاخه هاي قوي و ارزشمندي رشد مي نمايد ، درهررشدي تداوم وجودي ، نهفته است . درهرتداوم وجودي ، اميدي هست ، دربطن هراميدي دنياي متلوني پا به جريان هستي مي نهد ، سيل خروشان معرفت هستي روزبه روز گسترده تر مي گردد ، درمعرفت هستي چه رازي وجود دارد، درمعرفت هستي نحوه زندگي كردن براساس معيارهاي مثبت و سازنده تحوالات عميق و بنياديني درحيات موجودات عالم بوجود مي آورد ، بطور كلي هدف و فلسفه خلقت درچيست ؟ بنابراين هدف و فلسفه خلقت براي كساني قابل فهم است كه از بصيرت و بينايي والايي برخوردارباشند اگر كسي به اين مهم نايل آيد همه چيز براي او به گونه اي ديگر مي گردد او به گل خودش تعلق خاصي دارد گل او با گل هاي موجود ظاهرايكي است ولي درباطن خصوصيات خاص خودرا دارد . اين خصوصيات براي همه قابل فهم نيست بايد زمينه هاي لازم براي استدراك چنين خصوصيات والادرخويشتن پديد آوريم



نويسنده : علی روحی


گؤلؤمـــــو شاختاووردو

گؤلؤمـــــو شاختاووردو

نــــه يامان واختا ووردو

ياريم منــــی وورموشدو

اؤستوندن خالق دا ووردو

حكايت ازپژمرده شدن گل دربرابر برف و بوران است ، برف و بوران زمين و زمان خاص خودرا دارد اگر اندكي دقت كنيم به فاجعه هولناك آن پي خواهيم برد درگذردوران گل هاي زيادي درزير چرخهاي برف و بوران و طوفانهاي سهم ناك پژمرده شده و حيان خودرا از دست مي دهند . چرخ جفاكار به هيچ چيز ترحم نمي كند و مداوم به كارهايش ادامه مي دهد و دوستداران عشق و معرفت را به طور متوالي با اقدامات ننگين خود داغدار مي نمايد برماست كه تحمل و صبرخودرا درمقابل چرخ جفاكار تقويت كنيم و زود از كوره درنرفته و با اتخاذ تدابير عالمانه و منطقي موانع مربوطه را از بين برده و زمينه هاي رشد و بيداري را دروجود خويش پديد آورده و از ناحيه هجوم سيل آسا و طوفانهاي شدت دار حوادث به نحو ممكن عبور نماييم . گله از خالق بي انصافي است خالق عالم هستي بي دليل كسي را به زحمت نمي اندازددرحكم ازلي منطقي بنام گرفتاري و درد و كربت وجود ندارد هربلائي كه براي پديده هاي هستي و انسانها و ساير موجودات رخ مي دهد ناشي از عملكرد خودشان است ، اگر موجود زنده اي اعم از انسان و ساير پديده ها برخلاف قوانين و مقررات هستي حركت كند و از مسير واقعيت ها منحرف گردد عاقبت كارش رو به نيستي و تباهي است ، بنابراين درقاموس هستي محنت و كربت از سوي خالق صادر نمي گردد و خالق با موازين و جنبه هاي منفي كاري ندارد همه چيز خالق برموارد مثبت و سازنده استوار است و پديده اي بنام پديده منفي و يا رنج و كربت درعالم هستي وجود ندارد و آنچه كه تحت عنوان مفهوم منفي تلقي مي گردد زائيده و ساخته و پرداخته خود انسانها و يا ساير موجودات عالم است بنابراين پيچ و خم ها و فراز ها و نشيب هاي جهان هستي سطحي و مقطعي است و اينگونه تطورات و تحولات و دگرگوني هاي منفي جهت دار است و بخاطر ترقي و پيشرفت موجودات عالم برنامه ريزي شده است بايد ازتمامي گرفتاريها و كربت هاي عالم درس هاي مثبت و سازنده اي اخذ نمود.



نويسنده : علی روحی


يالقيز آغاج يالــدادی

يالقيز آغاج يالــدادی

داغـــلار اونا دالدادی

دئميرسن می آی ظاليم

گؤزلــريميز يولدادی

موج خشونت و رعب و وحشت همه جارا فرا مي گيرد . ونداي حق درگلو خفه مي شود جرات سخن گفتن و اظهارحقايق براي هيچ كس وجود ندارد ، فساد و تباهي درسرتاسر عالم هستي به اوج عليا مي رسد ، انحطاط و شقاوت چتر خودرا درهمه جاي عالم مي گستراند، امواج ظلم و ستم و جهل و خرافه پرستي از تمام جوانب برپيكره هستي درحال باريدن است ، احساسات و طغيانگري جايگزين عقول و تدابير منطقي مي گردد زياده طلبي و افزون خواهي مرفهين بي درد از اعتدال خود مي گذرد مظلومين و ستم ديدگان روز به روز به حاشيه رانده مي شوند امكان شكوفايي و بروز استعدادها وجود ندارد عقب ماندگي و ركود جايگزين ترقي و پويايي شده است ، تيره گي جاي روشنايي و نوررا مي گيرد درچنين شرايطي وظيفه ي بيداران و فعالان و دوستداران عدالت و آزادي چيست ، چه تدبيري بايد انديشه كنند جولانگاه حركتشان دركجاست از كجا بايد شروع كنند چگونه بايد به افشاگري مظالم بپردازند مامن و پناهگاهشان دركجا بايد باشد ؟ آري كوهستان مركز بيداران و مبارزين راه عشق و آزادي است ، قهرمانان معرفت و آگاهي درشرايط سخت و حساس به دامن كوههاي سربه فلك كشيده پناه مي برند دراين قيل و قال آغوش كوهستان بهترين فرصت براي خودسازي و تزكيه و تطهير نفس است دردرون صخره هاي سخت و ناهمواركوهستان گلهاي زيبا و مقاوم روئيده مي شود اين گلهاضامن مقابله با طغيانگران و مرفهين بي دردند.



نويسنده : علی روحی


يارگئتدی جان کسيلـدی

يارگئتدی جان کسيلـدی

عهد پيمان کسيلـــــدی

دؤرد يانی دؤشمن آلدی

يول ايزی هريان کسيلدی

درطول زندگي انسانها براساس تفكر و انديشه ها و برداشت هاي خود به چيزي دل بسته اند و بخاطر آن خوش اند و از آن براي بهتر زيستن بهره مي گيرند ، دربطن اين عقايد عهد و پيمان و احترام متقابل به آن نقش ويژه اي دارد ، هيچ كس به خود جرات نمي دهد تا از عهد و پيمان منعقده شده سرپيچي كند اين اعتقاد پسنديده و مثبت در روند تكاملي انسانها بسيار موثر است ، متاسفانه با بروز حوادث گوناگون و زياده طلبي عده اي خصومت ها و كينه ها جاي عهد و پيمان را مي گيرد و دشمن از هرطرف به سرزمين مقدس يورش مي برد و همه جارا تحت سيطره خود درمي آورد اين ابيات بيانگر چنين حالت خاصي است كه دشمن خونخوار با پنجه هاي خونين خود درسرزمين عدل و دادو انسان محور و انسان دوست پا به عرصه وجود نهاده و در مناطق كليدي آن مستقر شده و فرصت نفس كشيدن را از مردم سلب كرده است در حوزه هاي تحت سلطه خبري از قوانين و مقررات و عهد و پيمان نيست ، مبارزين و آزاديخواهان و دوستداران واقعي حق دچار ياس و نااميدي شده اند افسردگي همه جارا فراگرفته است و اميد به آينده خوب و معقول از وجودها زدوده شده است روشنگران عشق و معرفت در دنياي ظلماني درپي وصول به روشنائي و نورند، بدبختانه دراثر تبليغات و اقدامات خصمانه دشمن ياغي سردرگمي دربين صفوف حق طلبان به اوج نهايي خود رسيده و اميد ها به ياس و غم مبدل گشته و روزنه اي براي اقدامات عاجل وجود ندارد و تمامي جاده ها و مناطق حساس به دست دشمن جاني افتاده است و رفت و آمدها توسط خونخواران تحت كنتر ل است دراين ابيات هشدارهاي گوناگوني وجود ارد و به مبارزين و حق طلبان هشدار مي دهد كه مبادا زندگي و حيات خودرا درچنين حالتي سپري كنيد از ياس و نااميدي كاري ساخته نيست و بايد همت كنيد و بااراده آهنين خود با اتكابه باريتعالي به دشمن ياغي بتازيد تا زمينه اجراي عهد و پيمان بارديگر فراهم آيد . اين ابيان در زمان تسلط بيگانگان سروده شده است



نويسنده : علی روحی


يارالييام ياتمـــارام

يارالييام ياتمـــارام

دردی باتمان باتمانام

يارگؤنده رن بو دردی

هئچ بيردرده قاتمارام

زخم سوزنده اي تمام وجودم را احاطه كرده و خواب و آسايشم را سلب نموده ودرد عميق و ريشه دارم بدنبال مرهمي است كه بايد از آفاق بي نهايت حيات به سويم سرازيرگردد و تا با دريافت آن به شناخت ومعرفت والا دست يابم اگر كسي به اين مقام والاگام نهد گفتني هاي زيادي دردرون دارد ، اين مقال ناشي از سوزهاي مثبت دروني است كه زمينه هاي رشدوتعالي صعودي را دروجود آدمي فراهم مي سازد دراين سوز نهاني درد خاصي گنجانيده شده كه اين درد و محنت بادردها و محنت هاي معمولي قابل ارزيابي نيست ، دردي كه از ناحيه معشوق رو به باريدن است دربطن خود شادابي و نشاط ويژه اي دارد كه درقالب كربت و محنت و يا غم مطرح مي شود بيهوده نيست كه درستون پربار ادبي آورده انددردي كه يارمي فرستد با ساير دردها قابل قياس نيست دردرون درد يار رازها و حكمت هاي بيشماري نهفته است از اين اسراربايد به نحو مطلوب و شايسته ي ممكن بهره برداري شود دراين رازها پيام هاي زيبا و دلنشين حياتي وجود دارد كه درخت پربار معرفت و زندگي از آن آبياري مي گردد و از دل آن معرفت زلالي رشد نموده و شكوفه هاي آن تحول عظيمي درتمامي نهادهاي وجودي انسان ايجاد نموده و درذيل تشعشات بي نهايت آن حيات آدمي با افق هاي گسترده معرفتي سيراب شده و بانفوذ طنين امواج بيكران سازندگي درعمق دل طالب حقيقت را به مرادخود نزديك ساخته و سير صعودي ابدي را درتمامي جنبه هاي مثبت وجودي مهيا ساخته ودنياي نو توام با انديشه هاي زلال دركالبد انسانهاي مطيع محض حق پديد مي آورد.



نويسنده : علی روحی


يارالــــی يارام نه دير

يارالــــی يارام نه دير

غم ايلــــه آرام نه دير

بــودرده سن سالميسان

چکمه سم چارام نه دير

دراثر حوادث دردناك روزگار دراثر فشارهاي مزمن و روزافزون زياده طلبان و مستغرقين درعيش و نوش بيكران و مستبدين و متكبرين زمان زخم عميقي بردرون وارد شده است و فلسفه وجودي اين زخم چيست و به چه دليل اتفاق افتاده است و چرا به اين زخم سوزناك تن داده ام چرا دربرابر رويدادهاي مربوطه احساس مسئوليت مي كنم به چه دليل رويه بي تفاوتي و بي خيالي را برنگزيده ام تا از دنياي درد و زخم رهايي يابم ، دراين دنيا ي متلاطم و پراز رنج و محنت اكثر اتفاقات و رخدادها دردست ما نيست و امكان پيش بيني و مقابله با آن غيرممكن است ، ما به تنهائي دست اندركار قضيه نيستيم ديگران هم دراين موارد نقش عمده اي دارند و براي خود نقشه ها و تدبيرها ترسيم مي نمايند و بخاطر وصول به خواسته هاي خود به اقدامات گوناگوني درسطوح مختلف متوسل مي گردند كه نتيجه عملكردآنها درتعيين سرنوشت ما موثراست ، بعضي از عملكردها اثرات منفي داشته و نظم و تعادل عالم هستي را به هم مي ريزند ، بنابراين اگر پديده هاي عالم از مسير واقعي خود منحرف گردد ضايعات جبران ناپذيري برپيكره هستي وارد شده و باعث از بين رفتن تعادل عمومي خواهد شد با به هم ريختن نظم عمومي زندگي انسانها نيز مختل مي گردد كه عامل اصلي بروزدرد و محنت است ، مبارزه و مقابله با اختلالات موجود تا حدودي امكان پذير است و درحد توان و استعداد ذاتي خود مي توانيم دردها و رنج ها و كربت هارا از مسير زندگي خود بزدائيم هرعملي كه انجام مي دهيم چه ازنوع منفي و چه از نوع مثبت ، دركل كائنات اثر دارد با عملكرد منطقي و تدابير معقولانه تا حدي مي توان گوشه هايي از رنج و كربت را از بين برد و اما چاره اي جز تحمل بعضي از درد ها و سختي ها و مشكلاتي كه دراثر اعمال منفي ديگران پديد مي آيند نداريم ، آري اين درد و محنت را تو براي من فراهم ساخته اي تحمل نكنم چه كنم



نويسنده : علی روحی


× بستن تبليغات
× بستن تبليغات