ندای عشاق
ياغـــــی گلدی يانيما

ياغـــــی گلدی يانيما

سؤساميشدی قانيمــــا

دؤندوم غربت ائللرده ن

قووت گلــدی جانيما

تك و تنها درگوشه اي نشسته و مشغول بررسي مسائل و رخدادهاي زمان خود بوده همه چيز را با دقت كامل از زيرذربين مي گذراندم اتفاقات و حوادث منفي و مثبت را به طورمساوي هركدام را درجاي خودتجزيه و تحليل مي كردم و بدنبال علل وقوع آن بودم هركدام از رويدادها براساس علل خاصي پديدآمده بود ند كه دانستن آن براي برنامه ريزي آينده خوب به نظر مي رسيد درحال فكر و انديشه بسرمي بردم كه ناگهان همه چيز تغييريافت متجاوزي از ديار ظالمان به سويم هجوم آورده و درپي نابودي افكار و انديشه هاي مثبتم بود از تمام جوانب امواج منفي و غارتگربه ذهنم فشار آورده و بطورمتوالي انديشه هاي منفي را برتارك وجودم تزريق مي كرد و تشنه ي از بين بردن عقايد مثبت و سازنده ام بود افكار و انديشه هاي متكبرانه را با وسواس خاصي برايم گوش زد مي كرد ، آلودگي ها و ريا و نيرنگ ها ، هواهاو هوس ها را با متدو روش متبحرانه خود برايم منطقي جلوه مي داد با اينكه ازعمق مطلب و نيات پليدش آگاهي كامل داشتم ولي فرصتي براي رهائي از آن وچود نداشت ، دركشاكش زمان و امواج طوفاني و پليدي ها دست و پنجه نرم مي كردم تا معضلات بوجود آمده را از بين ببرم چاره اي جز اين نداشتم كه افكار و انديشه ها ي منفي را از خود دورساخته و ازوضع موجود خودرا نجات داده با انديشه هاي خودي درمحافل غيرخودي پناهنده شوم تا دراين محل لحظه اي آرام گرفته و افكار و انديشه هاي خودرا مجددا باز سازي نمايم و با نيرو و قدرت جديد به متجاوزان و ياغيان زمانه تاخته تا انديشه هاي منفي و ويرانگر را به انديشه هاي مثبت و سازنده تبديل نمايم از اين بيت دومفهوم برداشت مي شود

هجوم انديشه هاو افكار منفي برعليه افكار مثبت وسازنده

حمله متجاوزين و غارتگران است ، اگر كسي در آن لحظه توانائي مقابله به مثل را نداشته باشد بايد صحنه را دراسرع وقت ترك كند و به دنبال تقويت و تجهيز خود باشد ، دنيا محل تنازع و مبارزه است حق و باطل هميشه رودرروي هم ايستاده اند انسان عاقل جايگاه واقعي اش صفوف حق است و مداوم براي نيل به حق درحال مبارزه و تلاش است



نويسنده : علی روحی


گؤی ده اؤلدوز خوش گئچدی

گؤی ده اؤلدوز خوش گئچدی

جـاوان عومروم بوش گئچدی

فلک بير سؤيلــــــه گؤروم

هانسی گؤنوم خوش گئچدی

زندگي پراز آرزوها و آمالهاي بيشماري است ، داشتن آرزو تحول و دگرگوني عميقي درروند حيات ايجاد مي نمايد ، دوره جواني ازجمله دوره هاي پرهيجاني است كه آرزو و آمال نقش عمده اي درگسترش حركت هاي مثبت و سازنده و يا منفي و بازدارنده دارد اگر برنامه ي مناسب و معقولي دربهره گيري از دوره حساس شباب نداشته باشيم روزها و لحظه ها بيهوده سپري خواهد شد اگر درجهالت و تحجر زمان را ازدست بدهيم بعداز گذشت روزگاران اگر قوه فهم و ادراك مان بخوبي عمل كند و به چگونگي گذران زندگي درگذشته تفكر كنيم ازاعمالمان پشيمان خواهيم شد در آن صورت امكاني براي برگشت به گذشته وجود ندارد آنچه كه ازدست داده ايم بدست آوردن آن غيرممكن است سرتاسروجودمان را امواج ياس و نااميدي فراخواهد گرفت و حسرت از دست دادن روزهاي گذشته را خواهيم خورد گله كردن از زمين و زمان و فلك و غيره دردي را درمان نمي كند بايد از خود و اعمال خود گله مند باشيم كه بدون تامل و تعمق روزگاررا گذرانده ايم ، باز گشت به مبدا امكان پذير نيست بنابراين بايد درهركجا و هرشرايطي كه داريم با درنظر گرفتن شرايط و ضوابط زمان و توانايي و عقل و انديشه خود شروع كرد توقف و ايستائي جايز نيست انسان عاقل درپي جبران اشتباهات گذشته است و هرگز بخاطر نامرادي و ناكامي هاي گذشته تحت هرعنواني كه باشد نااميد نمي گردد نشستن و آه و ناله كردن و تضرع و زاري نمودن مشكلي را برطرف نمي سازد ، گريه و زاري كار ضعفاست بايد ازنعمت هاي خدادادي خود به نحو مطلوب بهره گيريم بايستي قدرت تعقل و انديشه مثبت و سازنده را دروجود خود تقويت كرد و بادلي پر و سرشاراز اميد به فتح و گشايش و رفع معايب و نواقصات رو به جلو حركت كرد ، حركت كردن از قوانين خلقت است اگر برخلاف آن (سستي ، توقف ، راكدماندن و درجازدن ) عمل كنيم به خود ستم بزرگي كرده ايم چرا كه بادست هاي خود جلو رشد و ترقي و پويائي و بالندگي خود را مي گيريم كه اين عمل هم جفا به خود و هم جفا به آيندگان است .



نويسنده : علی روحی


گؤی ده اؤلدوز اوچ گئچدی

گؤی ده اؤلدوز اوچ گئچدی

ياوان عؤموروم پوچ گئچدی

فلک بير درد گــؤنده ردی

اؤره ييمدن توش گئچـدی

لحظات هستي ام با درد و رنج و كربت همراه گشته ، ازخوشي و عيش و عشرت بهره اي نبرده ام سرانجام كارم با تباهي و نكبت گذشت ، دربلنداي عالم هستي اندكي تفكر و تامل نمودم تاباتدابير و چاره انديشي مفرط توانستم به دردها و رنجهاي پيش آمده مسلط شوم ولي چه زود زمان سپري شد و نشاط و خوشي ايجادشده ازناحيه وجودم رخت بربسته و جاي خودرا به غم و اندوه داد . فلك با فرستادن غموم بيكران از هرطرف مورد هجوم قرارداده و دلم را مجروح كرد وزخمي كه بردلم وارد شده بقدري ثقيل است كه توان رهايي از آن امكان پذير نيست ، بهترين لحظات عمرم درمسير ناهنجاري و فلاكت ازبين رفت اگر پديده اي بنام امروز خوب و معني دار نباشد فردايي نيز وجود نخواهد داشت شالوده و بنيان فردا با امروز عجين شده است اگر امروزمان باسعادت و خوشي شروع نشود فردايمان بي پايه و بدون برنامه و عمل است ، هرچند كه سپهرگردون مارا از مسير واقعي حيات منحرف كرده و به راههاي ديگر سوق داده است ، برماست كه متد منطقي و عقلاني را اختياركنيم و با ظلمات و تاريكي فلك به مقابله برخيزيم ، مبارزه با سختي ها و دردهاو كربتهاي جانفزابسيارمشكل است ، ولي مي توان خودرا ازگردونه رنج و عذاب رها ساخت و باگزينش خط و مشي درست و عقلاني خويشتن را از شقاوت و انحطاط به سوي نور وروشنائي هدايت نمود ، هيچ چيز آسان بدست نمي آيد براي وصول به هرچيز و هرهدفي نياز به تحمل سختي ها و مشقت هاي زيادي است ، نبايد با نقشه هاي فلك قداره بند هم آهنگ شد اگر خودرا چشم و گوش بسته دراختيارفلك قراردهيم لحظه ها و ثانيه ها درمسير عاطل و باطل بيهوده سپري خواهد شد كه حاصل آن به جز شقاوت و بدبختي چيزي نيست ، و بايد به خود آييم تا خويشتن را ازسلطه فلك قداره بند و ستمگر نجات دهيم



نويسنده : علی روحی


گــؤی اؤزونده پرده من

گــؤی اؤزونده پرده من

دؤشدوم يامان درده من

سن ياتدين ناز بالينج دا

قالـديم قؤرويئرده من

زندگي با فرازها و نشيب هاي زيادي همراه است ، گاهي اوقات امكانات و رفاه بيشتري دراختيار ماست و زماني همه چيز ازدست مي رود و گرفتارفقروبدبختي مي شويم ، برخوردما با مسئله مورد نظر متفاوت است ، قضاوت كردن دراين مقوله براساس باورها و برداشت هاي شخصي مان است ، اگر به باورهاي درست و منطقي رسيده باشيم قضاوت مان منطقي و معقولانه خواهد بود ، اگر نگاه و باورمان منفي و براساس اصول و معيارهاي زياده خواهيمان همراه گردد قضاوتمان نسبت به مسائل و موارد روزمره زندگي اصولي و ارزشي نيست ، قضاوتها هرچه كه باشد نشانگر اعمال و برخوردهاي مااست ، دراين ابيات فلسفه وجودي دونوع زندگي براساس دوديدگاه مختلف مورد ارزيابي قرارمي گيرد ، دربررسي اول ، زندگي گروهي اقليت كه درناز و نعمت بسرمي برند ، چگونگي برخوردهاي آنهاو چگونگي بهره برداري آنها ازمواهب حيات مورد تجزيه و تحليل قرارمي گيرد و معايب و محاسن آن استخراج مي گردد ، درنوع دوم نيز نحوه زندگي ندارها و طبقات محروم كه اكثريت مطلق را تشكيل مي دهند ارزيابي و تحليل مي شود . نتايجي كه از اين ابيات پرمحتواحاصل مي گردد بشرح ذيل است .

  • بايد تلاش كرد تا ثروتهاي خدادادي از اختيار و سلطه گروه غارتگر و مرفهين بي درد خارج شده و به درون اجتماع تزريق گردد تا زمينه هاي رشد و تعالي استعدادهاي مردم درتمامي مراحل حيات فراهم شود

  • تزريق ثروت بايد برمبناي تلاش و توانائي و دسترنج مردم صورت گيرد ، درمنطق انسانيت موضوعي بنام واسطه گري و دلالي وجود ندارد ، تمام كارها براساس اصول و معيارها ي ارزشي و با شفافيت خاصي ارزيابي مي شود

  • تمامي امكانات جامعه بايد بطور مساوي دراختيار افراد قرارگيرد تا همگان بطور همزمان به تقويت و پرورش استعدادهاي دروني خود بپردازند وتعديل ثروت ضامن پيشرفت و ترقي جامعه درتمامي زمينه هاست .

  • بخش از ابيات مربوط به عاطفه مادري و فرزندي است كه مادر براي فرزند خود بهترين هارا مهيا مي سازد ولي خودش ازامكانات حداقلي برخورداراست كه نوعي ايثار و خودگذشتگي مادران نسبت به فرزندان رابيان مي نمايد



نويسنده : علی روحی


گؤرمه دی اوزان گؤنو

گؤرمه دی اوزان گؤنو

ايلقاری پوزان گؤنــو

فالچی تاسين سينايدی

بختيمــی پؤزان گؤنو

اگر كسي درطول زندگي سختي ها و مشكلات زيادي را متحمل گرديده باشدو از طرفي قدرت تجزيه و تحليل و چگونگي بروز حوادث سخت را نداشته باشد ، براي رهائي از آن به موهومات و تخييلات منفي همانند فال و غيره متوسل مي گردد ، اينگونه توسل ها و ترويج خرافات و تخيلات بي پايه ضربات جبران ناپذيري برپيكر جامعه وارد ساخته و جامعه را از رشد و ترقي باز داشته است ، داشتن تخيلات منفي باعث مي گردد كه انسان به دنبال علل بروز رويدادها و اتفاقات منفي ويرانگر نباشد چشم و گوش بسته تسليم فال بيني و موارد مشابه آن شود ، متمكنين و مرفهين بي درد آگاهانه خرافات را برپيكر اجتماع تزريق كرده تا مردم را سرگرم تخيلات يش و پا افتاده كنند و از ناآگاهي مردم براي اجراي برنامه هاي كثيف خود بهترين بهره هار ا برده و هست و نيست مردم را به يغما برند و خودشان را درمقام مصلح و خدمتگزار جا زده تا ازاعتقادات بي پايه و موهوم مردم براي خود سرمايه هاي آنچناني جمع نمايند و چند روزي با پول هاي بادآورده به عيش و عشرت مشغول گردند و غارتگران از فقر فرهنگي مردم با آغوش باز استقبال كرده و از راه هاي گوناگون وارد معركه شده و بخاطر سرگرم نگهداشتن مردم درجهل و خرافات هزينه هاي هنگفتي را تدارك مي بينند آنها به برنامه ها و منافع درازمدت خودمي انديشند براي رسيدن به منابع سرشار وثروت هاي بادآورده از هيچ چيزي فرو گذار نيستند هرطوري كه شده بايد فرهنگ مقاومت و ايستادگي را از بين ببرند ، داشتن ذهن هاي پويا و فعال و نوع آور و مبتكر با خرافات و تخيلات منفي امكان پذير نيست لذا درهرجا خرافاتي باشد رد پاي از مرفهين بي درد در آن جا ديده مي شود ، گاهي اوقات بخاطر عوام فريبي ژشت روشنفكري به خود مي گيرند و افكار و عقايد خرافي را درقالب هاي مترقي و متلون مطرح مي سازند ، اينگونه افكار متناسب با زمان توليد مي شوند هرچه كه باشد منشاآن از يك چيز است اگر اندكي تامل كنيم انديشه هاي موهوم و خرافي را درنوشته ها و بيانات روشنفكر نمايان بيشتر مي يابيم اينگونه نگارش هاي تصنعي و بي پايه بخاطر عقب نگهداشتن جامعه و اسثمارمردم است .



نويسنده : علی روحی


داغـلاردان اسن بويئل

داغـلاردان اسن بويئل

عو مرومو کسن بو يئل

ياری منـــدن آييردی

قان نيميدی اسن بويئل

ازديرزماني يار نقش عمده اي درزندگي انسانها داشته و هرچه كه درجهان هستي وجود دارد بدون يار امكان ادامه حيات براي آن غيرممكن است ، يارهمدم و همراز پديده هاي عالم هستي است كل كائنات به وجود يارزنده اند اين يار است كه به كليه موجودات و پديده هاي عالم حيات بخشيده و همه انسانها و موجودات جهان به عشق يارزنده اند و دلخوشي شان با يار است ، اگر يار لحظه اي نباشد سكوت همه جارا فرامي گيرد و زندگي درپهنه گيتي خاموش مي گردد نه عشقي وچود دارد نه رمقي نه تاب و تواني و نه هدفي ، بدون يار همه چيز عالم رو به زوال و نابودي است ، افسانه و حكايات شيرين يار درتمامي پديده ها و اقوام انساني حاكم است ، غزلها و قطعه ها و متون نغز و شورانگيزي بخاطر يار آفريده شده است تمامي ابتكارات و ابداعات و خلاقيت هاي موجودات عالم بخاطر يار است ، حلاوت و زيبائي و جذابيت زندگي با يار امكان پذيراست بدون يار حتي كاخهاي زيبا و مجلل فاقد زيبائي و لذتند، تجليات و خوشي حيات بدون يار درهركجا كه باشد معني و مفهومي ندارد، دربعضي زمان ها براي بعضي از انسانها عشق مجازي و عشق دنيوي نقش تعيين كننده اي دارد و سرنوشت ساز است اينگونه عشق ورزيدن ها از رازهاي مهم عالم خلقت بشمار مي رود ، طراح عالم هستي اين نيروي فعال را درذات آدمي قرارداده است اين غريزه حساس بايد بصورت منطقي مهارگردداگر برخلاف آن صورت گيرد فاجعه عظيمي برپا مي شود و دنيارا دگرگون مي نمايد دربيت فوق با وزش بادي محبوب و دلرباي عاشق از دستش مي رود با رفتن يار روزگاراو تيره گشته و همه چيز و همه مكانها و زمان ها براي او غيرعادي است اواز هيچ چيزي لذت نمي برد حتي بهترين مكانها وعالي ترين شرايط زندگي براي او بي ارزش است ، بدون معشوق ادامه حيات مفهومي ندارد عشق مجازي درجاي خوداز ارزش و اعتباروالائي برخورداراست اگر با صداقت و يكرنگي همراه باشد دنيائي نو و پويائي مي سازد ولي اگر با نيرنگ و ريا توام باشد عاقبت آن خوب نيست فرجام آن اضطراب و نگراني و نااميدي است .



نويسنده : علی روحی


داغــلاری ائن پيادا

داغــلاری ائن پيادا

يـؤل کسن تن پيادا

گئديرم حاققا چاتام

او آتلــی من پيادا

فلسفه هستي براساس چه اصولي بناشده است ، اگر به همه چيز هستي بنگريم به چگونگي وجود ، به روند جريانات موجودات ، به حالات و شكل هاي گوناگون حيان ، به نحوه وجود و شكل گيري پديده هاي جهان ، به تولد و مرگ ، به شيريني و تلخي زندگي ، به غم و شادي ، به امواج پرتلاطم روزگار ، به بدي ها و خوبي ها ، به زشتي ها و زيبائي ها ، به طبيعت زيبا و دوست داشتني ، به كوههاي سربه فلك كشيده ، به اقيانوس بيكران و درياها ، به امواج و تشعشعات وجود دردرون درياها و اشياء و به ذرات ريز آن ، به اينكه زندگي درعالم هستي جريان دارد و به اينكه همه موجودات و پديده هاي عالم به سوي مقصدي درحال حركت اند ، درميان اين همه موجودات بايد به دنبال راز خاصي گشت دراين راز خاص چه چيزي نهفته است كه رسيدن به آن و ادراك آن پيچيده و مشكل است ، اين راز به جز حقيقت چيزي نيست ، يافتن حق براي همگان مبهم و مشكل به نظرمي رسد . باطل چهره خودرابه عناوين گوناگون به حق آلوده مي سازد و دردرون اجتماع بشري هيجان و غوغا برپا مي سازد و فضا را به نفع خود آلوده مي سازد ، انسان جستجوگر به دنبال حق مي گردد و درميان امواج متفاوت عقيده ها و جريانات گوناگون باطل كه تحت عنوان حق ظاهر شده اند سردرگم است ، فاصله بين حق و باطل بقدري كم است كه تشخيص آن براي جوينده حق سخت است دردوران فتنه و رياو نيرنگ رسيدن به حق دشواراست دراين صورت چه كار بايد كرد و چه تدبيري بايد انديشيد ، البته حقيقت درمقابل چشمان آدمي موج مي زند ولي قدرت ديداز انسان سلب شده است براي رسيدن به حق درمرحله اول بايد خويشتن را با حق و حقيقت طلبي مطابقت داد و علامات و شكل باطل را ازوجود خود زدودو خواسته هاي دروني را از تمايلات سركش باطل پاك كرد اگر درون را پاك سازيم اگر خودخواهي و تكبر و زياده طلبي را از خويشتن دور سازيم جلوه هاي حق برايمان روشن مي گردد و علايم باطل را بخوبي شناخته و قوه ديد و بصيرتمان افزايش مي يابد در آن صورت مي توان ازامواج مشابه و حق نما به كنه حقيقت پي برد درغير اين صورت حقيقت ازما گريزان است هرچقدر بگرديم امكاني براي يافتن آن نيست.



نويسنده : علی روحی


داغـــلاری آشان منم

داغـــلاری آشان منم

آدی زرنشان مـــــنم

اؤلــونجه يول گؤزلرم

عهديم وار بوشانمارام

دركوه و دشت به نام زرنشان درحال گشت و سير وسلوكم و تاواپسين لحظات عمرم به حركت خود ادامه خواهم داد و تمام راه ها و دامنه ها و كوهها و جنگلهاي سرسبز را طي خواهم كرد و بخاطر او تمامي سختي ها و مشقت هاي بيشمار زندگي را تحمل كرده و از آن سرفراز بيرون خواهم آمد ، هرگز از او جدا نمي شوم و همه چيزم متعلق به اوست و ادامه زندگي بدون او برايم معني ندارد و به عهد و پيمان خودوفادارم دراين مقوله پذيراي تمامي تهديدها و ارعاب ها و شكنجه هاي آتشينم از كران تا كران به مقاومت خود ادامه خواهم داد، دنياي مادي و زندگي پرمشغله ي آن بي ارزش است و نبايد به جاذبه هاي ظاهري و سطحي آن دل بست و نبايد بخاطر خوشي هاي چند روزه دنيوي راه بي وفائي را پيمود ، درفرهنگ و افسانه ها ي تركي عهد و پيمان مقدس تلقي شده است و از مفاهيم ويژه اي برخورداراست اگر كسي با كسي عهدو پيمان ببنددتا آخر عمربه آن پايبند باقي مي مانددراين امر هرحادثه و پيش آمدي رخ دهد عامل شكست عهد و پيمان بسته شده نيست ، طرفين درمابين عهدو پيمان خود استوار و ثابت قدم اند ، هرگز بخاطر مسائل مادي و منافع دنيوي به همديگر خيانت نمي ورزند درهرشرايط زماني و مكاني به عهد خود وفادارند اگر گذشت زمان يكي را ازديگري جداسازد در آن صورت سالهاي متمادي درانتظارمعشوق لحظه شماري مي كنند از سختي هاي هجران با آغوش باز استقبال نموده و مشتاقانه همه چيز راتحمل مي كنند.



نويسنده : علی روحی


بويولــدان باغا چيخار

بويولــدان باغا چيخار

داليسی داغـــا چيخار

پول آز وئـرسن قصابا

ات وئرسه ياغا چيخار

انديشه ها و افكار سازنده و مثبت درروند جريانات روزمره انسان نقش اساسي و سازنده اي دارد ، آنچه كه براي آدمي پايدارو ابدي است داشتن ارزيابي هاي مثبت است ، اكثر راه هاي برگزيده به مقصدي ختم مي شوند ازمبداي شروع به نهايتي مي رسند ، درروند رو به صعودي هرحركتي روبه عقبي نيز وجود دارد كه به جائي منتهي مي گردد كه شايد مكاني زيبا و جالب وويژه اي باشد و يا برخلاف آن ، دراين حركتها و رفتن ها و سيركردنها، برخوردها و خط و مشي ها و روشها اثرگذارند ، و زمينه رشد و ترقي و يا انحطاط را فراهم مي سازند دو نوع بينش درفراروي ما قرارگرفته است با انتخاب يكي از آنها مسير واقعي زندگي مان مشخص مي گردد و درانتخاب هركدام از اين بينش ها آزاد و داراي اختياريم ، با تشخيص خود مي توانيم مسير سعادت و خوشبختي و يا مسير شقاوت و تيره بختي را طي كنيم ، دراين كنش ها و واكنش ها و عمل و عكس العمل ها به جز انديشه و افكار و عمل هيچ چيزي موثر نيست ، اگر داراي انديشه مثبت و سازنده و اعمال پيشرو باشيم از تبعات آن برخوردار خواهيم شد ولي اگر افكارو انديشه هاو اعمالمان براساس اصول و ارزشهاي منفي همراه گردد برداشت ها و نتايج آن نيز منفي خواهد شد مثلا اگر به قصاب پول كمي دهيم گوشتي پراز چربي به ما خواهد داد ، بنابراين داده هاي ما در ديافت ها و برداشت ها نقش عمده اي دارد وبرماست كه به دقت و بصيرت و بينائي و كارائي خود بيافزائيم تا نتايج خوبي نصيبمان گردد، درجهان و عالم هستي رسيدن به خوبي ها و سعادتها ودروازه هاي خوشبختي بستگي به چگونگي اعمال و رفتار و ديدگاه خود انسان دارد دراين دنيا و حتي درجهان آخرت كسي را بي دليل مجازات نخواهند كرد و به كسي نيز بي دليل پاداش و اجرنخواهند داد ، آنچه كه به مامي رسد نتايج اعمال و كردارو رفتار و نحوه برخوردها و انديشه هاي ماست ، اگر رفتار و اعمال و افكار و انديشه هاي ما مثبت و سازنده باشد از نعمت هاي بيكران عالم هستي بهره مند خواهيم شد ولي اگر برعكس باشد گرفتار نقمت ها و سختي هاي بيشمارخواهيم شد كه اين عمل شدني است و بي چون چرائي هم ندارد.



نويسنده : علی روحی


گئتمه دايان آی گـــؤلوم

گئتمه دايان آی گـــؤلوم

سنه قوربان سئوگـــولوم

گئجـــــه گؤنوز آغليرام

بير سؤزدئه کی من گؤلوم

غم و اندوه تمام وجودم را فراگرفته ، و شب وروز م با گريه و زاري سپري مي گرددكاسه صبرم لبريز گشته ودراثر دل تنگي و بي تابي رمقي دروجودم نمانده است ، در پي يافتن مراد و محبوبم به كوچه و پس كوچه هاي عالم هستي مي نگرم ، او درحال رفتن ، من درپي گشتن و نگهداشتن ، تشنه كلام گرم و آتشينم اما به من اعتنائي نداشته و بدون توجه از كنارم مي گذرد و من سوخته را به حال خود واگذاشته و آتش درونم را شعله ورتر و دردم را افزونتر ساخته و ديگر تحملم را از دست داده ام توانائي مقاومت از وجودم سلب شده است ، تحير و حيراني تارپودم را سوزانده درعالم آنچناني بسر مي برم همه چيزم با او بوده با رفتنش با ماندش ، نه از ماندنش سيراب گشتم نه از رفتنش به اوج نقمت رسيدم ، درتنگناي وجود سرگشته و مبهوت مانده ام فرقت و جدائي زمين و زمان نمي شناسد ، وجودم را به سوي بيابانها و صحراها سوق داده است ، دردرون ذره ها به جستجوي او پرداخته و براي وصال و ديدن او لحظه شماري كرده ، ساعتها و ثانيه ها روز ها و شب ها برايم بي ارزش شده است ، درهرجا سر مي زنم نشانه هايي از او مي يابم ولي با من سخن نمي گويد از من گريزان است ، من به دنبال او او از من گريزان ، نمي دانم چه كنم افكار و انديشه هايم از وجودم رخت بربسته و عقلم خاموش ، اما دردرون نيرويي درحال غوغا و فرياد زدن است ، انگار به اوج بيداري رسيده ام انگاراز چيزي لذت مي برم ولي توانائي بيان آن را ندارم ، ازخود بيخود شده ام به سوي او شتابان درحال حركت و ازاو كام خواستن و درانتظار پاسخ ماندن ، درمقابل عمل به دنبال عكس العملش بودم ، جرياني دروجودم شعله ور است و مرا به سوي ديدن و كام گرفتن از او هدايت مي كند دراين هدايت مشعلي د رحال افروخته شدن است درشعله هاي اين مشعل رازهاي بيشماري نهفته است ، بايد رفت و حس كرد بايد فرياد زد بايد گريه و زاري كرد بايد درخواست كرد اگر با نيت خالصانه و براساس اصول و معيارهاي منطقي خواسته هاي خودرا مطرح سازيم امكان موفقيت حتمي است ، درگفتاروسخنان نغز و لدتبخش او امواج شادي و نشاط موج مي زند.



نويسنده : علی روحی


× بستن تبليغات
× بستن تبليغات